مشاهده نسخه آخر : كمال الملك
dokhtare_paizi
Wednesday 5 September 2007-1, 10:18 PM
ظهور کمال الملک در عرصه نگارگري ، حلول انديشه هاي نويني را در فنون نقاشي سبب گرديد و فصل تازه اي را در بخش هنرهاي تجسمي ايران گشود. از ويژگيهاي کمال الملک مي توان سنت شکني ، ابداع و نوآوري در سبک و روش ، بکارگيري عناصر تشکيل دهنده ي نقاشي ، قدرت تصوير لحظات با تمام کيفيت و ابعاد در زماني که هنوز"پرسپکتيو" شناخته نشده بود و فزون بر همه ي اينها اتخاذ شيوه هاي نوين نگارگري در ثبت واقعيت ها و به دور داشتن قلم و رنگ از پوچي و وهم پردازي در زماني که کمتر کسي جسارت و شهامت ثبت آن را داشته است ، ذکر کرد. کمال الملک متهورانه سرگذشت حساس اجتماعي و سياسي خود را در گرو اين واقعيت گرايي نهاد و گزينش اين سبک ، منشاء تحولات و انديشه هايي در جريان هنر و سياست آن روزگار گرديد.
[Only Registered Users Can See Links]
محمد غفاري فرزند ميرزا بزرگ به سال 1224 شمسي در يکي از قراء کاشان متولد شد. خانواده ي او مخصوصاً عمويش «صنيع الملک» از نقاشان زبردست بود که با او به تهران آمد و در مدرسه ي دارالفنون به تحصيل پرداخت که در ضمن آن نقاشي هم مي کرد تا جايي که تابلوهاي او توجه ناصرالدين شاه را جلب کرده و او را به دربار برد و لقب (کمال الملک) را به او داد.
نخستين تابلوي او بعد از گرفتن لقب کمال الملک « تابلوي تالار آيينه» است که از شاهکارهاي او به شمار مي رود. وقتي کمال الملک مشغول کشيدن اين تابلو بود مطلع شد که مقداري از طلاهاي تخت طاووس سرقت شده که حسودان آن را به کمال الملک نسبت دادند ؛ ولي بعداً سرايدار اقرار به دزدي کرد و کمال الملک از شر تحريکات حسودان نجات يافت.
وي در دربار ناصرالدين شاه بسيار تقرب يافت و براي هر تابلو ، شاه مقدار زيادي اشرفي ، هم چنين نشان و مدال و کمربند و شمشيربند مرصع و انگشتر الماس به او اعطا مي کرد. او به علت اينکه مدتي معلم نقاشي شاه بود ، لقب «نقاش باشي» را گرفت.
از خلق تابلوي تالار آيينه ديري نگذشته بود که ناصر الدين شاه قاجار با مشاهده ي وضع اسفناک داخلي و فزوني گرفتن هرج و مرج و فساد دربار و توطئه دشمنان داخلي و خارجي ايران فرصت را مغتنم شمرده و به عنوان مطالعه و تکميل هنر خود و باطناً به منظور رهايي از چنگال حکومت و درباريان عازم اروپا شد.
[Only Registered Users Can See Links]
اين سفر که پنج سال به طول انجاميد کمال الملک را با دنياي نويني از هنر آشنا نموده و چشم اندازهاي وسيعي در برابرش گشود. در اين مسافرت کمال الملک با دقت و امانت بسيار از روي آثار بزرگان نقاشي اروپا نسخه برداري کرد. وي در موزه هاي (لوور) و (ورساي) از روي تابلوهاي رامبراند و ديگران تابلوهاي پر ارزشي تهيه کرد که همه در موزه هاي سلطنتي و کتابخانه ي مجلس نگاهداري مي شود.
کمال الملک همچنان در اروپا روزگار مي گذرانيد تا زماني که بين او و مظفرالدين شاه که براي دومين بار به اروپا سفر کرده بود ، ملاقاتي دست داد. مظفرالدين شاه در اين ديدار از او درخواست مراجعت به ايران را نمود و کمال الملک به اميد دگرگوني و تغييرات اساسي ، در ميهن و به سوداي بهره گيري از انديشه و افکار و هنر پرورش يافته اش در راه اصلاحات اساسي به کشور بازگشت اما پس از بازگشت هم چنان از دربار ناراضي بود.
در همان موقع و در زمان رئيس الوزرايي سردار سپه ، مدرسه صنايع مستظرفه به نام کمال الملک تأسيس و تابلوهاي او در آنجا جمع آوري و حفظ شد.
مجددا سعايت و توطئه درباريان ، تنگ نظري و حقد و حسد رقيبان و وضع آشفته و ناگوار مردم ، موجبات دلگيري و تألمات روحي او را فراهم نمود و اين وضعيت او را ناگزير کرد که يکي دو سال روزگار را به سختي بگذراند و پس از آن به عنوان زيارت و بيشتر به قصد استخلاص خود از چنگال حکومت و نجات از نحوست دربار ، عازم عتبات عاليات شد و نزديک به دو سال در کشور عراق اقامت گزيد. تابلوهاي «عرب خوابيده» و «ميدان کربلاي معلي» که در آنجا کشيده شده ، تبلور عيني و مصداق بارز تعهد هنري و قلم مردمي آن هنرمند است.
کمال الملک با خواهر مفتاح الملک ازدواج کرد و داراي يک دختر و سه پسر شد. از طرفي برادرش ابوتراب خان - که او نيز نقاش بود - خود را مسموم کرد و دو دخترش را به کمال الملک سپرد.
کمال الملک در سال 1306 تقاضاي بازنشستگي کرد و به حسين آباد در نيشابور رفت و در ملک شخصي خود زندگي مي کرد که بعضي از مستشرقين از او در آن ده ديدن کردند. در اواخر عمرش بر اثر پرتاپ سنگي يک چشم او نابينا شد. وي در 27 مرداد ماه 1319 در سن 95 سالگي در نيشابور بدرود حيات گفت و جنازه اش در مقبره ي شيخ عطار نيشابوري به خاک سپرده شد.
قرائن نشان مي دهد که مي توان کمال الملک را در زمره ي کساني به حساب آورد که در جهت وصول به مقاصد واهداف مترقي و اصلاحي ، به زمينه هاي موجود در جامعه بي توجه نبوده و براي احياء ارزش هاي از دست رفته و ايجاد تسهيلات و امکاناتي براي رشد فضيلت و هنر و آگاهي ، زمان را مغتنم شمرده و با درايت و محاسبه ي زمان ، اوضاع را تحت توجه قرار داده اند. اگر چه در تحقق اين مفاهيم و معاني آن چنان که بايد و شايد موفق نمي نمايد ( که اين بي شک نه از خبث طينت او، که از تفکر حاکم برانديشه ي انسان آن روزگار و ضعف ايدئولوژيکي فرزانگان و انديشمندان آن روز مايه مي گيرد) ؛ ولي با تمام اينها شايد بتوان از کمال الملک به عنوان انساني پويا و علاقه مند به اعتلاي فرهنگ و هنر آن مقطع از تاريخ هنر ايران نام برد، نه به عنوان کسي که تعمداً به صاحبان قدرت روي آورده است.
dokhtare_paizi
Wednesday 5 September 2007-1, 10:20 PM
[Only Registered Users Can See Links]
تابلوي تالار آيينه يکي از نقاشي هاي شگفت انگيز کمال الملک به شمار مي آيد. او در اين اثر"انگيزه" ي هنرمند در ضبط حقايق تلخ و اندوهبار تاريخ و بازگو نمودن مصائب مردم از ستم شاهان ، که بهترين مظاهر ايام ستمشاهي آنان همين باقيمانده ي قصرها و عمارتهاي به جاي مانده است، را ترسيم مي کند.
اثر او زنده ترين سند تاريخي در افشاي سلطنت ها و اسراف و حيف و ميل حکومتهاي جابرانه ي دوران است. او طي پنج سال مداومت در امر به پايان بردن تابلوي تالار آيينه ، گوشه اي از جبروت و خود کامگي رژيم قاجار را بر ويرانه هاي اين آب و خاک ثبت نموده و بيانگر آن قسمت از تاريخ ايران است که به جرأت مي توان گفت بيش از صد صفحه کتاب براي هر بيننده شرح و تفصيل داده است. براي مردم مسکين و مستضعف که از مفاسد و مصائبي که ستمشاهي قاجار بر آنان تحميل نموده بود بي خبر بودند و تنها از دور با آواي اسلام پناهي شاه و تظاهرهاي رياکارانه اش روزگار را به غفلت و بي تفاوتي مي گذراندند ، تماشاي ابهت و زيبايي قصر در اين تابلو ، مي توانست جرقه اي در بارور نمودن شعله ي آگاهي در مردم باشد ؛ خصوصاً که کمال الملک خود يکي از رنجديدگان و سختي کشيدگان همين دربار و درباريان بي لياقت و چاپلوس بوده است.
البته آنچه که بيشترين توفيقات کمال الملک را سبب گرديد ، برخورداري فوق العاده از نبوغ و قريحه سرشار و قدرت آفرينشگري شگفت وي بود. در کنار اين نعمت خدا داده ، محيط خانوادگي مساعد و هنر دوستي و هنرمندي خويشان وي نيز نقش موثري در پرورش و بالندگي استعداد کمال الملک داشت ؛ چرا که خاندان غفاري کاشاني در دو سده ي اخير هنرمندان بسياري به عالم هنر ايران عرضه داشته که هر يک نامداراني در تاريخ هنر محسوب مي شوند. از آن جمله ميرزا ابوالحسن خان غفاري "صنيع الملک"، عموي کمال الملک را مي توان نام برد که اين هنرمند بزرگ ، پيش از برادرزاده اش کمال الملک ، در مقام خود بي نظير بوده و آثار ارزشمندي از او به ياد گار مانده است.
از ديگر شخصيتهاي اين خاندان مي توان " ميرزا ابوتراب غفاري " برادر کمال الملک را نام برد که جواني هنرمند و کارآمد بود و مدت 7 سال در منصب « نگارگر روزنامه » فعاليت هنري مي نمود و آثار ارزشمندي از او باقي مانده است.
پدر کمال الملک « آقا ميرزا بزرگ غفاري کاشاني » - که طبق شواهدي در ايام تحصيل کمال الملک در تهران ، خود از کارگزاران دربار قاجار بوده و يکي از علل قابل توجه در ارتباط يافتن کمال الملک با دربار شايد همين باشد - نيز از خاندان علم و هنر محسوب مي شد و در سفر نامه ي "حکيم الملک" که وقايع نگار اولين سفر ناصرالدين شاه به مشهد است تصاويري به امضاي او به چشم مي خورد.
لکن نامدارترين هنرمندان اين خاندان ، کمال الملک است که در اثر نبوغ ذاتي و خلاقيت و قدرت اعجازآور قلمش ، در سنين جواني شهرت و مقبوليتي بيش از آنان بدست آورد و آثارش توجه بيشتري را به خود معطوف داشت.
[Only Registered Users Can See Links]
در بررسي اجمالي علل و اسباب کشيده شدن کمال الملک به دربار، علاوه بر عامل "انگيزه"، مقاصد شخصي و نيز صاحب سمت بودن پدر کمال الملک در دربار نيز موثر بود؛ البته اين را نيز بايد در نظر گرفت که آن زماني که کمال الملک براي تحصيل و فراگيري علوم و معارف وپرورش استعداد هنري خود به تهران آمد بجز حوزه علميه ( که نخستين مرکز علمي و پژوهشي آن دوران بود ) و دارالفنون تهران ( که تازه تاسيس گرديده و رونق به سزائي يافته بود و شاگردان مستعدي چون او مي توانستند در آن به تحصيل در رشته هاي نقاشي ، زبان فرانسه ، طب و تاريخ و ادب و غيره بپردازند ) ، مرکز و موسسه آموزشي و تحصيلي ديگري در سطوح عاليه وجود نداشت. کمال الملک نخست در دارالفنون در رشته ي زبان فرانسه و هنر نقاشي که معلم آن "مزين الدوله نظري" از دوران کودکي براي ادامه ي تحصيل به خارج از کشور سفر کرده بود، به تحصيل پرداخت.
مزين الدوله نظري با مشاهده استعداد فوق العاده کمال الملک او را به فراگيري و تمرين فنون نقاشي ترغيب نمود. ناصرالدين شاه در رفت و آمدهايي که به دارالفنون داشت کمال الملک را شناخت و با مشاهده استعداد و نبوغ فراوان او، وي را به دربار فراخواند و با در اختيار گذاشتن تسهيلات و امکانات، او را في الواقع به زير سلطه خود کشيد. هنرمند جوان در نقاشخانه که جهت محل کار در کاخ گلستان به او داده شده بود به کسب مهارت و هنرآوري بيشتر در زمينه نقاشي پرداخت.
کمال الملک علاوه بر تحصيل و نگارگري ، روزي چند ساعت شاه مغرور قاجار را زير دست خودنشانده و به او تعليم مي داد
[Only Registered Users Can See Links]
ناصرالدين شاه به منظور کسب آبروي بيشتر براي دربار و هر چه وابسته تر نمودن اين هنرمند به حوزه ي رنگ و نيرنگ دستگاه حکومتي و براي بهتر در اختيار داشتن اين گونه عناصر و نيروها لقب « نقاشباشي » و « کمال الملک » و سپس لقب سرتيپي و رياست سواره نظام ايالت قزوين را نيز به او اهدا کرد.
اين دوره پربارترين دوران زندگي هنري کمال الملک به شمار آمده و در اين دوره قريب به يکصد و هفتاد تابلو خلق کرده است.
nazanin91
Thursday 6 September 2007-1, 07:24 AM
خدایی نقاشی هاش فوق العادس
ممنون بابت اطلاعات ظریف و دقیقت سارا جون
خسته نباشی عزیزم
dokhtare_paizi
Thursday 6 September 2007-1, 04:16 PM
خواهش ميكنم نازنين جون منم خيلي نقاشياشو قبول دارم قربونت كه سر زدي
تینا.
Friday 7 September 2007-1, 06:50 AM
ممنون سارا جون [Only Registered Users Can See Links]
و ممنون به خاطر نقاشیهایی که گذاشتی کاش یه خورده بزرگتر بودن واقعا که زیبا هستن
dokhtare_paizi
Sunday 9 September 2007-1, 04:52 PM
کورو (Corot )
زان باپتیست کامی در سال 1796میلادی در پاریس به دنیا امد. ازهمان کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت. در سال 1882 نقاشیهائی در فضای باز از جنگل فونتن بلو انجام داد. سپس چندین بار به ایتالیا سفر کرد و از هنرمندان ایتالیایی بسیار چیزها اموخت. سال 1885 برای کورو سال تثبیت موقعیت محسوب می شود - زیرا ناپلون سوم تابلوی خاطرات مارکوسیس او را خریداری کرد و پس ازآن - منتقدان شایستگی او را ارج نهادند. اما عموما اثارش از طرف مردم مورد توجه واقع نشد. هنرمندان و هنرشناسان لقب پدر منظره سازی مدرن را به او داده اند. کورو یکی از هنرمندانی است که اثارش را به طراحی و نقاشی از طبیعت اختصاص داده است. طرحهای این نقاش فرانسوی - سرشار از رمز و راز لطیف و شاعرانه طبیعت است - اثاری که افقهای وسیع - اسمانهای شفاف وعمیق - درختانی که گاه در گذر باد خم شده و طبیعتی پر جنب و جوش اما شاعرانه را نمایش می دهد و در زیر قلم ظریف و توانای منظره ساز ساکت و ارام - جان گرفته اند. برای کورو - نور و مطالعه مناظر دارای تضاد سایه و روشن - از جذابیت خاصی برخوردار است. کورو - تبحر خاصی در طراحی از درختان وشاخه ها دارد. وقتی سفارش ترسیم منظره ای با درختان پر شاخه به کورو داده می شد به مشتری می گفت: نگران نباش - من همیشه شاخه ها را به خاطر پرندگان کوچکش - زیبا می سازم. کورو حدود سال 1870 میلادی بیمارشد و در سال 1875 میلادی بدرود حیات گفت
dokhtare_paizi
Sunday 9 September 2007-1, 04:52 PM
آلبرتو جاکومتی (Alberto giacometti)
در سال 1901 در بخش ایتالیایی زبان سوئیس ( استامپا) به دنیا آمد . پدرش نقاش بود - در مدرسه هنر و حرفه زنو به تحصیل پرداخت. به ایتالیا سفر کرد و در 1922 در پاریس سکونت گزید. تا 1925 در آتلیه بوردل - مجسمه ساز فرانسوی - به کار و آموزش اشتغال داشت. به کوبیسم و پیکره سازی بدوی علاقه مند شد. بین سال های 1929-1935 با برتون و سوررئالیست ها همکاری کرد - با مجسمه های خود در نمایشگاه سوررئالیست ها شرکت جست و در نشریه برتون تصویر پردازی کرد. سال های جنگ جهانی دوم را در زنو به سر برد. ساخت مجسمه های لاغر و باریک خود را آغاز کرد و از سال 1945 به بعد سیر تکاملی انها را در پاریس پی گرفت. جایزه اصلی پیکره سازی خود را در بی نال ونیز در سال 1962 دریافت کرد - و در سال 1964 به کسب جایزه گونگهایم برای کار نقاشی خود نائل آمد. جاکومتی در نظر اکثر منتقدان و هنر شناسان - یکی از خلاق ترین و نوآورترین مجسمه سازان قرن بیستم به شمار می آید. از دهه 1950 به بعد - شهرت وی به عنوان نقاش رو به فزونی گذارد. اکثر نقاشی ها و طراحی وی - تک چهره هائی از اعضای خانواده و دوستانش است. برادرش دیگو - که یک تکنیسین ماهر و دستیار همیشگی وی بود - برای تعداد زیادی از مجسمه ها - نقاشی ها و طراحی ها - مدل مطلوب جاکومتی بود. جاکومتی در سال 1966 در شهر کوار - واقع در شرق سوئیس - با زندگی وداع کرد
dokhtare_paizi
Sunday 9 September 2007-1, 04:53 PM
سالوادرو دالی ( Salvador dali )
در 1904 در فیوگوئراس کاتالونیا - در اسپانیا متولد شد. در 1924 در آکادمی مادرید مشغول به تحصیل شد و در سال 1925 به دلیل رفتار غیر عادی اش اخراج شد. در هنر نوین بعد از امپرسیونیسم کندوکاو کرد - ولی به ناتورالیسم جزء پرداز ورمیر و ما قبل - رافائل کشیده شد و فرم های دلالتگر معماری گدی توجه اش را به خود جلب کرد. در 1928 دو بار به پاریس رفت و با پیکاسو و میرو آشنا شد. هنگامی که ( برای شرکت در نمایشگاه انفرادی گالری گومان ) کارهای جدیدش را به پاریس برد. اندره برتون سوررئالیسم رادر آنها شناسائی کرد و مقدمه کاتالوگ را برای دالی به رشته تحریر در آورد و آن را در انقلاب سوررئالیستی به چاپ رساند. دالی در 1930 به پاریس ره سپرد و به عنوان عضوی از گروه سورئالیست ها مشغول فعالیت شد و شیوه نقد پارانویایی خود را به عنوان فرایند اثر گذار و فعال پروراند - فرایندی که از مرز فراخوان منفعل الهام از درون برتون در گذشت. با لوئیس بونوئل در ساخت فیلم های سگ آندلسی 1929 - عصر طلائی 1931 همکاری کرد. در سال 1938 - بعضا به علت حمایت از فرانکو - دیکتاتور اسپانیا - از محفل سوررئالیست ها اخراج شد. به امریکا رفت و بین سالهای 1940 و 1955 در آن کشور زندگی و کار کرد - سپس به اسپانیا بازگشت و در کاداکوئس سکونت گزید. دالی هر چند بدون شک یکی از مشهورترین هنرمندان قرن بیستم است - مقام و موقع او امری مناقشه آمیز است. بسیاری از منتقدان بر این باورند که دالی پس از کارهای کلاسیک سوررئالیستی خود در دهه 1930 کار چندان برجسته ای نیافریده است. در زادگاهش فیگوئراس - یک موزه به کارها و نگهداری آثار دالی اختصاص دارد . دالی در1989 در همان مکان تولد - زندگی را بدرود گفت
dokhtare_paizi
Sunday 9 September 2007-1, 04:54 PM
پابلو پیکاسو ( Pablo picasso )
در 1881 در مالاگا - جنوب اسپانیا دیده بر جهان گشود. او فرزند یک مدرس طراحی بود. از 1895 در بارسلون زندگی می کرد و به یک گروه پیشتاز با گرایش های سمبولیستی تعلق خاطر داشت. در 1900-1903 سالی یک بار به پاریس سفر می کرد و در 1904 در پاریس اقامت گزید. در 1907 تابلوی دوشیزگان اوینیون را کشید. در 1909-1912 در تماس نزدیک زرز براک به سر برد. در 1912 نخستین کلازها و کنسترو کسیون های خود را عرضه داشت. در سال 1917 به رم رفت و با گروه باله دیا گیلف به عنوان طراح لباس و صحنه همکاری کرد. درسال 1919 به لندن رفت تا طراحی صحنه باله کلاه سه گوش را بر عهده گیرد. سال های 1920-1925 دوره نئوکلاسیک اوست. در1925 تابلوی رقص را کشید. در سال 1932نمایشگاه مرور اثارخویش را در پاریس و زوریخ بر پا کرد. سال 1937 تابلوی گرنیکا را کشید. نمایشگاه بزرگ مرور اثارش را درموزه هنر مدرن نیویورک تشکیل داد . در سال 1945 نمایشگاه مشترک پیکاسو- ماتیس در لندن و برکسل بر پا شد. در 1946 در قصر گریمالدی در انتیب دیوارنگری کرد. در 1947 ساخت سفالینه های خود را اغاز کرد . در سال 1953 نمایشگاه مرور اثار خویش را در میلان - لیون - رم و سائو پائولو بر پا داشت. واریاسیون هائی را اززنان الجزایری اثر دولاکروا در 1954 - واز ندیمه ها اثر ولاسکز در 1957 عرضه داشت. در 1958 برای ساختمان یونسکو در پاریس دیوارنگری کرد . نمایشگاه های مهمی را در لندن 1960 و در نیویورک 1962 تشکیل داد. در سال 1966 به منظور بزرگداشت هشتاد و پنجمین سالروز تولد پیکاسو نمایشگاه هایی در سراسر جهان از اثار وی بر پا شد نمایشگاه عمده مرور اثار پیکاسو در سال 1979 در پاریس و در سال 1980 در نیویورک تشکیل گردید. پیکاسو این هنرمند نقاش - پیکره ساز - گرافیست - سفالگر - و به دلیل نواوری - خلاقیت - پر کاری - و اثر گذاری بر هنر معاصر - نافذ ترین و نامدارترین هنرمند تجسمی قرن بیستم به شمار می اید و در نهایت پیکاسو در سال1973 در انتیب - در جنوب شرقی فرانسه دیده از جهان فرو بست
تمامي اين مطالب برگرفته از سايت [Only Registered Users Can See Links] ميباشد
nazanin91
Sunday 9 September 2007-1, 05:19 PM
ممنون سارا جونم به خاطر اطلاعات مفیدت
خسته نباشی عزیزم
روحشان شاد.......
dokhtare_paizi
Sunday 9 September 2007-1, 05:24 PM
خواهش ميكنم خانمم مرسي سر زدي هنوز ادامه داره
nazanin91
Sunday 9 September 2007-1, 05:31 PM
ای وللللللللللل
پس منتظرمممممممممممم
dokhtare_paizi
Monday 10 September 2007-1, 10:57 PM
ولادیمیر تاتلین ( Vladimir tatlin )
در سال 1885 در مسکو- روسیه زاده شد.به مدت کوتاهی در مدرسه معماری مسکو به فرا گیری مجسمه سازی و نقاشی پرداخت. در 1991 در نمایشگاه اتحادیه جوانان در سن پترزبورگ - وپس ازآن درنمایشگاه های هنر پیشتاز در سن پترزبورگ و مسکو شرکت کرد. در 1913 از طریق برلین به پاریس رفت - از آتلیه پیکاسو دیدن کرد و با کنستروکسیون های کوبیستی آشنا شد. در 1913-1914 نخستین نقش برجسته های نقاشی شده خود را ساخت. در سال 1915 کنستروکسیون های فلزی شامل نقوش تو نشسته را به نمایش در آورد - در همین سال با مالویچ نزاع کرد. در 1917 با یاکلوف در تزئین کافه پیتورسک در مسکو همکاری کرد. بعد از انقلاب اکتبر- مسئولیت های مهمی را در سازماندهی اموزش هنر و در کمیته های کمیساریا بر عهده گرفت. در 1919-1920 ماکت یادمان انترناسیونال سوم را به نام برج تاتلین طراحی کرد و ساخت. در سال 1923 طراحی صحنه نمایش منظوم زاگزی اثر خلیینیکوف را بر عهده گرفت. تاتلین بیش از پیش به شناخت هنری مصالح و فرم و بهره گیری عملی ازآنها توجه می کرد. او و شاگردانش به طراحی لباس های زمستانی برای کارگران - بخاری های خانگی - اثاثیه و لوازم زندگی پرداختند. در 1929- 1931 یک هواپیمای تک سرنشین را طراحی کرد. در دهه 1930 برای چندین تئاتر طراحی صحنه کرد . همچنین تابلوهائی کشید که نقش مایه های اغلبشان - طبیعت بی جان و پیکره های عریان بودند. تاتلین هنرمندی انقلابی بود که بانی اصلی جنبش کنستروکتیوسم یا ساختگری به شمار می آید. تاتلین در سال 1953 در شهر مسکو محل تولش چشم از جهان فرو بست
dokhtare_paizi
Monday 10 September 2007-1, 10:58 PM
سالوادرو دالی ( Salvador dali )
در 1904 در فیوگوئراس کاتالونیا - در اسپانیا متولد شد. در 1924 در آکادمی مادرید مشغول به تحصیل شد و در سال 1925 به دلیل رفتار غیر عادی اش اخراج شد. در هنر نوین بعد از امپرسیونیسم کندوکاو کرد - ولی به ناتورالیسم جزء پرداز ورمیر و ما قبل - رافائل کشیده شد و فرم های دلالتگر معماری گدی توجه اش را به خود جلب کرد. در 1928 دو بار به پاریس رفت و با پیکاسو و میرو آشنا شد. هنگامی که ( برای شرکت در نمایشگاه انفرادی گالری گومان ) کارهای جدیدش را به پاریس برد. اندره برتون سوررئالیسم رادر آنها شناسائی کرد و مقدمه کاتالوگ را برای دالی به رشته تحریر در آورد و آن را در انقلاب سوررئالیستی به چاپ رساند. دالی در 1930 به پاریس ره سپرد و به عنوان عضوی از گروه سورئالیست ها مشغول فعالیت شد و شیوه نقد پارانویایی خود را به عنوان فرایند اثر گذار و فعال پروراند - فرایندی که از مرز فراخوان منفعل الهام از درون برتون در گذشت. با لوئیس بونوئل در ساخت فیلم های سگ آندلسی 1929 - عصر طلائی 1931 همکاری کرد. در سال 1938 - بعضا به علت حمایت از فرانکو - دیکتاتور اسپانیا - از محفل سوررئالیست ها اخراج شد. به امریکا رفت و بین سالهای 1940 و 1955 در آن کشور زندگی و کار کرد - سپس به اسپانیا بازگشت و در کاداکوئس سکونت گزید. دالی هر چند بدون شک یکی از مشهورترین هنرمندان قرن بیستم است - مقام و موقع او امری مناقشه آمیز است. بسیاری از منتقدان بر این باورند که دالی پس از کارهای کلاسیک سوررئالیستی خود در دهه 1930 کار چندان برجسته ای نیافریده است. در زادگاهش فیگوئراس - یک موزه به کارها و نگهداری آثار دالی اختصاص دارد . دالی در1989 در همان مکان تولد - زندگی را بدرود گفت
dokhtare_paizi
Monday 10 September 2007-1, 10:58 PM
پل سزان ( Paul cazanne )
در سال 1839 در شهر اکس- آن- پرووانس واقع در جنوب شرقی فرانسه متولد شد. در نوجوانی با امیل زولا دوستی داشت. در پاریس درس نقاشی گرفت و با پیسارو اشنا شد. در 1864 و به کرات بعد از آن - سالن از نمایش کارهای سزان امتناع ورزید. با پیسارو تجربه تازه ای را آغاز کرد و هر دو - اثارشان را در نمایشگاه گروهی امپرسیونیست ها در 1874 به نمایش گذاشتند. بیشتر در جنوب فرانسه کار می کردند و تا 1895 که نخستین نمایشگاه انفرادی وی در گالری ولاربر پا گردید. ولار در سال های 1898 و 1899 نیز آثار وی را به نمایش گذاشت - و پس از آن - سزان هر ساله ( بین سال های 1899-1902) کارهای خود را در (سالن مستقل ها) عرضه کرد. مجموعه بزرگتری از آثار وی بین سال های 1904 - 1906 در ( سالن پائیز) به نمایش درآورد و پس ازمرگش - نمایشگاه بزرگ ( یادواره سزان ) در 1907 در پاریس برپا گردید. سزان را به خاطر تجربه های نو ودستاوردهای بزرگ هنری اش - ( پدر نقاشی مدرن ) لقب داده اند. سزان در سال 1906 در همان شهرمحل تولدش با زندگی وداع گفت
dokhtare_paizi
Monday 10 September 2007-1, 10:59 PM
واسیلی کاندینسکی (Vassily kandisky)
در سال 1866 درمسکو به دنیا آمد. در مسکو به تحصیل حقوق و اقتصاد سیاسی پرداخت. ولی در1896 برای در پیش گرفتن حرفه نقاشی رهسپار مونیخ گردید. در 1901 با هدف تشکیل نمایشگاه های نقاشی معاصر- همراه با یاران دیگر- گروه فالانکس را بنیاد نهاد. فراوان به سفر می رفت و به کرات در پاریس اقامت گزید و آثار خود را در ( سالن پائیز) به نمایش گذاشت. در سال های 1908- 1914 در دهکده مورنو و نیز و مونیخ به سر برد - در هر دو مکان با هنرمندان دیگر حشر و نشر داشت. در 1909 به عنوان نخستین رئیس انجمن هنرمندان نوین مونیخ برگزیده شد. کاندینسکی - مارک و دیگران در 1911 از این انجمن کناره گیری کردند. در 1912 سالنامه سوار آبی با سردبیری کاندینسکی و مارک انتشار یافت و نمایشگاه هایی با همین نام بر پا گردید. کاندینسکی بحث نظری مهمی را در قالب یک کتاب با عنوان معنویت در هنرمنتشر ساخت - کتابی که به سرعت به چندین زبان ترجمه گردید. در 1914 به روسیه بازگشت و نقش مهمی را در سازماندهی نوین نهادهای هنری در روسیه بعد از 1917 بر عهده گرفت. در 1921 روسیه را ترک گفت. در 1922 در باوهاوس به تدریس پرداخت و تا زمان بسته شدن آن در1923 به این کار ادامه داد. در 1926 رساله دوم خود را با نام نقطه و خط تا صفحه منتشر ساخت. در 1933 به آخرین اقامتگاه خود - حومه ای در شمال غرب پاریس - نقل مکان کرد. کاندینسکی هم به سبب آثار مکتوبش و هم به دلیل آفرینش نقاشی هایش - یکی از اثر گذارترین هنرمندان نسل خویش و هنر مدرن - و برجسته ترین پیشگام هنر انتزاعی شمرده می شود . کاندینسکی در سال 1944 در نویی - سور- سن یکی از حومه های شمال غربی پاریس چشم از جهان فرو بست
dokhtare_paizi
Monday 10 September 2007-1, 11:00 PM
پل گوگن ( Paul gauguin )
در 1848 در پاریس به دنیا آمدو بعد از چند سال که در ناوگان بازرگانی فرانسه خدمت کرد - به دلالی بورس روی آورد - و در فراغت و روزهای تعطیل به نقاشی می پرداخت. به تدریج به خرید و گردآوری تابلوهای امپرسیونیستی مشغول شد. از 1875 با پیسارو طرح دوستی ریخت و در نمایشگاه های امپرسیونیستی سال های 1880-1886 شرکت کرد. از سال 1883 به طور تمام وقت به نقاشی پرداخت. در 1886 به شهر پنتاون در ایالت برتانی فرانسه رفت و در 1888 دوباره به این شهر سفر کرد - و این هنگامی است که بخاطر روی آوردن به نوعی سمبولیسم بیانگر و بدوی از امپرسیونیسم فاصله گرفته بود. در 1889 با سمبولیست های فرانسوی در پاریس و بروکسل نمایشگاه هائی بر پا کرد . سال های 1891-1893 را در تاهیتی به سر برد. بعد به فرانسه بازگشت - و در فاصله سال های 1893-1895 در پاریس و برتانی سکونت گزید. از 1895 به بعد در تاهیتی و جزایر مارکیز به سر برد. در سال های 1898-1899 در گالری ولار در پاریس نمایشگاه انفرادی تشکیل داد که در آن - تابلوی معروف از کجا می آییم - چه هستیم - به کجا می رویم ؟ به نمایش در آمد. بعد از مرگ گوگن - نمایشگاه بزرگی در ( سالن پائیز) در سال 1906 برای بزرگداشت وی بر پا گردید و طی آن - گوگن به عنوان پیشتاز حرکت های ضد ناتورالیستی - همچون فوویسم در فرانسه و اکسپرسیونیسم در آلمان و کشورهای دیگر معرفی شد. گوگن در سال 1903 در جزایر مارکیز- در جنوب اقیانوس آرام - از دنیا رفت
dokhtare_paizi
Tuesday 11 September 2007-1, 10:45 PM
آنتونی کارو ( Anthony caro )
در 1924 در لندن به دنیا آمد. بین سال های 1947-1925 در مدارس آکادمی سلطنتی انگلستان درس خواند. دستیار پاره وقت هنری مورشد.(1951-1953) و سپس به طور نیمه وقت در مدرسه هنرسنت مارتین تدریس کرد ( 1953-1966). در دهه 1950 قدرتمندانه از روش شکل دهی پیکره سازی بهره گرفت. در 1959 به امریکا سفر کرد و در بازگشت - به ساختگری پیکره های فلزی پرداخت. آثار این دوره او در 1961 در لندن به نمایش درآمدند. در 1963 یک نمایشگاه انفرادی بزرگ در گالری وایت چپل در لندن بر پا کرد - و در 1966 نمایشگاه انفرادی ذیگری در پاویون انگلیسی بی ینال ونیز تشکیل داد و جایزه مجسمه سازی دیوید برایت را ازآن خود ساخت. در 1967 در نمایشگاه مجسمه سازی امریکائی در دهه 1960 واقع در موزه ناحیه ای لس آنجلس - و بعد از آن - در تعداد زیادی نمایشگاه های دیگر شرکت جست. در 1987 از ملکه انگلستان لقب سر ( Sir ) دریافت کرد. به عقیده بسیاری از منتقدان - کارو زیباشناسی نوینی را در امرپیکره سازی به وجود آورده و پرورانده است و شیوه آفرینشگری او تاثیر مهمی بر هنرمندان جوان تر نهاده است
dokhtare_paizi
Tuesday 11 September 2007-1, 10:46 PM
پل کله ( Paul klee )
در 1879 در یکی از حومه های شهر برن سوئیس به دنیا آمد. پدر و مادرش موسیقی دان بودند و کله نیز استعداد موسیقی داشت - ولی او نقاشی را اختیار کرد و در سال های 1898-1901 در آکادمی مونیخ به فراگیری نقاشی پرداخت. در ایتالیا به سیر و سیاحت پرداخت و بعد از مدتی به نزد والدینش در برن بازگشت. در 1905 برای نخستین بار از پاریس دیدن کرد - در 1906 ازدواج کرد و در مونیخ سکنی گزید - و در 1907 پسرش فلیکس به دنیا آمد. در 1910 پنجاه و شش کار گرافیکی خود را در برن - زوریخ و وینترتور به نمایش درآورد. در 1912 در دومین نمایشگاه سوار آبی در مونیخ شرکت جست. دوباره به پاریس رفت. مجموعه ای از آثار خود را در گالری طوفان در برلین به نمایش گذاشت. در 1914 به تونس سفر کرد. در 1916- 1918 در ارتش خدمت کرد. از 1921 - 1931 درباهاوس در وایمار و دسائو درس هنر داد. سپس تا سال 1933 - که برای فرار از حملات نازی ها رهسپار سوئیس شد - در آکادمی دوسلدورف مقام استادی خود را حفظ کرد . در سال 1924 در دانشگاه ینا درباره هنر مدرن به ایراد سخنرانی پرداخت. در 1925 باهاوس دفتر طراحی آموزشی او را منتشر کرد - سال 1929 شاهد برگزاری نمایشگاه پنجاهمین سالروز تولد کله در گالری فلشتهایم برلین بود ( این نمایشگاه همچنین در 1930 در موزه هنر مدرن نیویورک بر پا شد ) نمایشگاه دیگری هم در پاریس تشکیل داد . نخستین نمایشگاهش در انگلستان نیز در همین سال در گالری میر در لندن برگزار شد. در 1935 نمایشگاه مرور آثار خود را در خانه هنر برن بر پا کرد. به بیماری مبتلا شد. در 1940 کمی قبل از مرگش - نمایشگاه بزرگی از آخرین کارهای خود را تشکیل داد. کله هنرمندی نواندیش بود که به سبب تخیل خلاقش و آفرینش گسترده و متنوعش - یکی از برجسته ترین شخصیت های هنر مدرن به شمار می آید. کله در سال 1940 در لوکار نو واقع در جنوب شرقی سوئیس از دنیا رفت
dokhtare_paizi
Tuesday 11 September 2007-1, 10:48 PM
هانری ماتیس ( Henri matisse )
در 1869 در لوکاتو - کامبرزی در شمال فرانسه متولد شد. در رشته حقوق تحصیل کرد. در 1890 در پاریس در آکادمی زولین - زیر نظر گوستاو مورو به فراگیری هنر پرداخت. در 1897 با پیسارو و در 1899 با دورن آشنا شد. کارهای خود را در نمایشگاه های مختلفی - از جمله از 1901 در سالن مستقل ها و از 1903 در سالن پائیز به نمایش درآورد. در 1904 نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در گالری ولار برگزار کرد. تابستان ها را با نقاشی کردن در جنوب فرانسه می گذراند. در سال های 1905 - 1906 همراه نقاشان دیگری با عنوان فووها آثار خود را در سالن پائیز به نمایش گذاشت. در 1909 چند نقاشی بزرگ اندازه برای خانه شچوکین در مسکو کشید. به ایتالیا - آلمان - اسپانیا - مراکش - و مسکو سفر کرد. از 1919 به بعد برای باله های دیا گیلف دکورسازی کرد. در 1930 برای دیوار نگاری مجموعه بارنز در پنسیلوانیا سفارش کار دریافت کرد. در سال های 1948- 1951 تزئینات داخلی کلیسای روزر در ونس را بر عهده گرفت. نخستین جایزه خود را در نمایشگاه بین المللی کارنگی در پیترزبورگ در 1927 - و سپس در بی ینال ونیز در 1950 دریافت کرد. ماتیس به سبب نوآوری ها و اثرگذاری هایش بر معاصران - یکی از مهمترین هنرمندان قرن بیستم به شمار می آید. اهمیت تاریخی کشف های او در عرصه رنگ ناب را می توان در حد دستاورد کوبیسم در آزاد سازی فرم از قید بازنمایی عینی دانست. ماتیس به هنری متعادل - ناب - آهنگین - آرامش بخش - و عاری از موضوع های گزنده و دلگیر معتقد بود. ماتیس در سال 1954 در ونس در جنوب شرقی فرانسه با زندگی وداع کرد
dokhtare_paizi
Tuesday 11 September 2007-1, 10:49 PM
هنری مور ( Henry moore )
در 1998 در کلسفرد - یورکشر(در شمال انگلستان) زاده شد. در سال های 1919-1925 در کالج هنر لیدز و کالج سلطنتی هنر در لندن هنرآموزی کرد. در کالج سلطنتی هنر مشغول کار شد وسپس در سال های 1931-1939 در مدرسه هنر چلسی درس هنر داد . در سال های 1940-1942 به عنوان هنرمند زمان جنگ ( طراح پناهگاه ها ) خدمت کرد. در 1923 چند بار از پاریس دیدن کرد و در 1925 در ایتالیا به سیر سیاحت پرداخت. نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در گالری وارن در لندن بر پا داشت و از 1931 به بعد نمایشگاه انفرادی خود را در گالری های لی سستر در لندن تشکیل داد. در 1933 به اتفاق هپورث - نش - و بن نیکلسن گروه (واحد یک) را شکل داد. در 1936 همراه هنرمندان دیگر - گروه سوررئالیست های انگلیسی را پایه گذاری کرد. در 1941 نخستین نمایشگاه مرور آثار خود را در تمپل نیوسم در لیدز تشکیل داد. نخستین نمایشگاه خارجی خود را در 1943در نیویورک بر پا کرد. در سال 1956 ساخت مجسمه ساختمان یونسکو در پاریس را برعهده گرفت. بعد از آن - سفارش های متعددی برای ساخت مجسمه در مکان های عمومی از سراسر دنیا به وی داده شد. در 1963 بزرگ ترین نشان انگلیسی یعنی نشان لیاقت را دریافت کرد. نمایشگاه بزرگ مرور آثارش در سال های 1951-1968 در گالری تیت لندن - و در 1988 در آکادمی سلطنتی لندن بر پا گردید. مور یکی از بزرگرین مجسمه سازان قرن بیستم - و از اواخر دهه 1940 تا زمان مرگش به عنوان بزرگترین هنرمند انگلیسی زمانه خویش به شمار می آید. مور در سال 1986 در ما چهدم - هارتفرد شر ( در جنوب شرقی انگلستان چشم از جهان فرو بست
dokhtare_paizi
Tuesday 11 September 2007-1, 10:51 PM
پیت موندیان ( Piet mondrian )
در 1872 در آمرز هلند چشم به جهان گشود. مدت ها خودآموزی می کرد و در کلاس های شبانه روزی درس طراحی می گرفت. در سال های 1892-1894 در آکادمی آمستردام به فراگیری نقاشی پرداخت. نخستین نمایشگاه خود را درآمستردام تشکیل داد و در همین شهر به کار پرداخت. در 1909 به انجمن تئوسوفی پیوست. در 1912 به پاریس رفت و کارهای خود را در سالن مستقل ها به نمایش درآورد. در اوت 1914 به هلند بازگشت . جنگ مانع بازگشتن به پاریس شد. با فیلسوف تئوسوفیست دکتر شونما کرس طرح وستی ریخت . در 1915 با دوزبورخ آشنا شد - آن دو با وان لک در سال های 1916-1917 گروه د استیل را تشکیل دادند. موندریان از 1917 به بعد برای مجله داستیل مقالات نظری می نوشت. در 1919 به پاریس بازگشت. مجموعه مقالات وی با عنوان نوشکل آفرینی (نئوپلاستیسیم) در 1920 به وسیله گالری لئونس روزنبرگ - و در 1925 به وسیله باوهاوس منتشر گردید. در نمایشگاه های پاریس و هانور تابلوهای خود را به نمایش گذاشت. در 1912 نمایشگاه پنجاهمین سالروز تولد موندریان در آمستردام بر پا گردید. در 1925 به خاطر ترکیب بندی های معکوس دوزبورخ از گروه داستیل اخراج جدا شد. در نمایشگاه های پاریس - آمستردام - لاهه - و نیویورک شرکت کرد. در 1938 به لندن و در 1940 به نیویورک رفت . در 1942 نمایشیگاه انفرادی خود را در گالری دودنسینگ نیویورک بر پا داشت. موندریان هنرمندی بود با تعلقات عرفانی که به عنوان یکی از برجستگان انتزاع هندسی - بر هنرو معماری مدرن تاثیر وسیع و عمیقی داشته است. وی با طرح نظریه نئوپلاستیسیسم - تحول بزرگی در انتزاع (ناب) به وجود آورد. موندریان در سال 1944 در نیویورک چشم از جهان فرو بست
dokhtare_paizi
Tuesday 11 September 2007-1, 10:52 PM
ونسان ونگوگ ( Vincent van gogh )
در سال 1853 در دهکده کوچک گروت - زوندرت هلند متولد شد. وان گوگ که یکی از سه نقاش معروف پست اپرسیونیسم است - بعد از پرداختن به کارهای مختلف از جمله تبلیغ دینی - در دهه 1880 نقاشی را آغاز کرد. زیر نظر آنتوان موه در لاهه - و مدت کوتاهی در آنورس هنرآموزی کرد و در 1886 به پاریس رفت که در آن برادرش - تئو به عنوان فروشنده تابلوهای نقاشی مشغول فعالیت بود. در پاریس با گوگن - امپرسیونیست ها - و نئوامپرسیونیست ها آشنا شد. در 1888 به شهر آرل در جنوب فرانسه رفت و سعی کرد که هنرمندان پاریسی را به گرد خود جمع آورد. گوگن تنها هنرمندی بود که به وی پیوست - و زندگی دو ماهه آن دو در کنار یکدیگر به نزاعی شدید منتهی شد و ونگوگ در یک حمله عصبی بخشی از نرمه گوش خود را برید. در 1889 به اراده خویش به تیمارستان سن رمی نزدیک آرل رفت. در 1890 تیمارستان را ترک گفت و در اور- سور- ئواز با گلوله ای به زندگی خود پایان داد. آثار پر شمار ون گوگ (متجاوز از800 نقاشی و 700 طراحی) طبیعت بی جان- تک چهره ها (بسیاری از خود نقاش) و مناظر را شامل می گردند. زندگی ون گوگ با فقر و بیماری سپری شد و در زمان حیاتش - که شهرتی کسب نکرد - فقط توانست یکی از تابلوهایش را به فروش برساند. مجموعه نامه های ون گوگ به برادرش تئو (که یبش از 750 نامه را شامل می گردد) منبع گسترده اطلاعات درباره هدف های زیبا شناختی و بحران های روحی او به شمار می رود. ون گوگ در سال 1890 در اور- سور- ئوار زندگی را وداع گفت
dokhtare_paizi
Tuesday 11 September 2007-1, 10:52 PM
ادامه داره..
yalda110
Wednesday 12 September 2007-1, 08:08 AM
ممنونم سارا جان
چقدر نقاش داشتیم و خبر نداشتیم واقعا اطلاعات خوبی بود جز دو یا سه نفر اسم بقیه رو نشنیده بودم
منتظر بقیه مطالبت هستم خانومی
موفق باشی
dokhtare_paizi
Wednesday 12 September 2007-1, 01:50 PM
خواهش ميكنم يلدا جان اره منم اسمه خيلياشون نشنيده بودم
چشم بقيشون رو هم سر فرصت معرفي مكنم ممنون سر زدي خانمي
dokhtare_paizi
Saturday 15 September 2007-1, 12:01 AM
کلود مونه ( Claude monet )
در سال 1840 در پاریس متولد شد. نقاشی را در نرماندی آغاز کرد - در آکادمی سوئیس و مدرسه هنرهای زیبای پاریس به تحصیل پرداخت. با پیسارو- رنوار- سیسلی و بازی آشنا شد. با مانه و کوربه دیدار کرد. در سال های 1870-1871 در لندن به سر برد. در سال های 1871-1872 به هلند رفت. در پاریس و حومه های آن به نقاشی پرداخت . در 1874 نخستین نمایشگاه امپرسیونیست ها بر پا شد. مونه تا سال 1882 در این نمایشگاه و نمایشگاه بعدی شرکت جست. در دهه 1980 دور از دیگران به کار پرداخت - در روئن (جنوب فرانسه) ایتالیا و لندن. در 1889 عرضه کارهایش در کنار آثار رودن - در زرزپتی گالری پاریس با استقبال گرمی روبه روگردید. در 1890 فقرش پایان گرفت و با خرید وسایل زندگی در زیورنی سکونت گزید. مجموعه تابلو های نیلوفرهای آبی را در سال 1899 آغازکرد . از سال 1914 به بعد دوره ای طولانی به کشیدن چنین تابلوهائی پرداخت . در 1921 مجموعه ای از کارهایش مورد قبول دولت واقع قرار گرفت و اورانرزی ( نارنجستان) پاریس برای نگهداری آنها بازسازی شد. در این سال ها با مسئله ضعف بینائی روبرو گردید و از 1923 به بعد بخشی از بینائی خود را از دست داد. با این حال تا زمان مرگش از کار کردن باز نایستاد. نمایشگاه های عمده آثار وی بعد از مرگش در پاریس 1931- زوریخ1952- لندن 1957- نیویورک 1960 تشکیل شدند. مونه مهم ترین نماینده جنبش امپرسیونیسم به شمار می آید. آثار زیادی از وی باقی مانده است و در بسیاری از گالری های مهم جهان نمونه هائی از آنها نگهداری می شوند. مونه در سال 1926 در زیورنی چشم از جهان فرو بست
dokhtare_paizi
Saturday 15 September 2007-1, 12:03 AM
امیل نولده ( Emil nolde )
در سال 1867 در شلزویگ - ناحیه ای در شمال غربی آلمان متولد شد. در طراحی و ساخت اثاثیه آموزش دید. در 1899 چند ماهی در داخائو نزدیک مونیخ زیر نظر هولتزل و سپس در 1900 در آکادمی زولین در پاریس به فراگیری نقاشی پرداخت. در سال های 1906-1907 در گروه پل عضویت داشت. در سال های 1909-1911 آثاری را با نقش مایه های دینی آفرید. بیشتر در شلزویگ به سر می برد - ولی به کرات به برلین رفت. از برآمدن نازی ها به عنوان ظهور نیروهای نوردیک و ملی استقبال کرد. نازی ها وی را از نقاشی کردن بازداشتند و بیش از هزار عدد از کارهای وی را از مجموعه های عمومی جمع آوری کردند و برخی از آنها (از جمله تابلوی چند لته زندگی مسیح) را در فهرست هنر فاسد قرار دادند. نولده یکی از قدرتمندترین نمایندگان جنبش اکسپرسیونیسم در آلمان به شمار آید. در شهر سیبول که از 1926 تا پایان عمر در آن به سر برد - یک بنیاد به نام نولده وجود دارد که مجموعه گرانبهائی از آثار وی را در اختیار دارد. نولده در سال 1956 در شهر سیبول چشم از جهان فرو بست
dokhtare_paizi
Saturday 15 September 2007-1, 12:03 AM
ریچارد همیلتن (Richard hamilton)
در 1922 در لندن به دنیا آمد. به تبلیغات و نمایش علاقه مند شد و در مدارس سینت مارتین - آکادمی سلطنتی - و اسلید به تحصیل طراحی مهندسی و نقاشی پرداخت. بین سال های 1952 - 1955 به عنوان یکی از اعضای گروه مستقل ها فعالیت کرد . برای نمایشگاه این است فردا در گالری هنری وایت چپل در لندن پوستر تهیه کرد و در آن شرکت کرد. در سال های 1955-1964 در نمایشگاه نقاشی هانور (آلمان) کارهای خود را به نمایش گذاشت. در سال 1963 به امریکا رفت. در سال های 1965-1966 به بازسازی شیشه بزرگ اثر مارسل دوشان مشغول شد. در 1966 نمایشگاه دوشان را برای شورای هنری بریتانیا ی کبیر سازماندهی کرد. بعد از نمایشگاه های متعددی در شهرهای لندن - کاسل - میلان - نیویورک - هامبورگ و برلین بر پا ساخت. در 1970 نمایشگاه بزرگ مرور آثار خویش را در گالری تیت لندن تشکیل داد. همیلتن از چهره های برجسته و پیشتاز پاپ آرت به شمار می آید
dokhtare_paizi
Saturday 15 September 2007-1, 12:04 AM
زئوكسيس (Zeuxeis)
زئوكسيس Zeuxeis بزرگترين نقاش قرن پنجم قبل از ميلاد است او شاگرد آپولودورس بوددر به كار بردن سايه روشن واستفاده از شيوه هاي مربوط به مناظر استادي تمام داشت.
زئوكسيس درحدود سال 424 قبل از ميلاد مسح از هراكليا به آتن رفت حتي در بحبحه شور وغوغاي جنگ ورو او واقعه اي مهم شناخته شد.وي بسياري از شاهكارهاي خود را به ديگران بخشيد زيرا معتقد بود كه بر آنها هيچ قيمتي نمي توان گذاشت. ولي شهر ها وشهريارها با شوق وخرسندي بسيار انها را مي پذيرفتند
اوتصوير هلن را براي معبد هرا ترسيم كرد.زئوكسيس با قلم خويش پنلوپ را حياتي نو داد.
dokhtare_paizi
Saturday 15 September 2007-1, 12:05 AM
استانلي اسپنسر(S.Spencer)
استا نلي اسپنسرS.Spencer بسال 1891 در كوكهام از شهر هاي انگليس درخانواده اي فقير به دنيا امد تا درجوار8 برادر وخواهر وفقر زندگي اش را اغاز كند.
اسپنسر به مادرش سخت علاقمند بود.پدرش معلم موسيقي دهكده ونوازنده ارگ بود.استانلي در15 سالگي مدرسه را ترك گفتومدت چهار سال به ايسلند رفت وبا هوش وافر،خودساختگي،خودبيني فراواني كه داشت بين صاحبنظران اين شهر كسب شهرت كرد.درسال 1919 داوطلب خدمت سربازي شد.گرچه قامتي كوتاه داشت ولي به خدمت پذيرفته شد از ان پس براي امرار معاش ورفع احتياجات زندگي به نقاشي توجه كرد.اسپنسر درسال1923 با دختري به نام هيلدا ازدواج كرد چهار سال بعد از ازدواج با هيلدا به دختر نقاشي به نام پاتريسياپريس چنان دل باخت كه همه زندگي اش رابه خاطر وي فراموش كردزن وي كه از حالات روحي شوهرش به تنگ امده بود با ازدواج مجدد شوهرش موافقت كرد وهر سه دريك خانه زندگي جديدي را اغاز كردند!!
دو زن وي از عناصري كه زندگي او رابسازند نبودند .اسپنسر به گلاسكو رفت ويك بار ديگر درانجا با زن گمنامي اشنا شد ومدتي را با وي به سربرد.او نامه هاي عاشقانه بيشماري خطاب به همسر اولش نوشت كه هيچ يك از انها رابراي اونفرستاد ونامه ها رابا صداي بلند برايش مي خواند.
همين"قرائت نامه براي همسر "موضوع يكي از تابلوهاي اوشد.اين نويسنده ونقاش بزرگ وگمنام انگليسي درسال1959 درگذشت.
dokhtare_paizi
Saturday 15 September 2007-1, 12:06 AM
پاتريك كلفيلد( Patrick Caulfield )
هنرمند پاپ( Pop artist ) ، پاتريك كلفيلد( Patrick Caulfield ) به خاطر مطالعاتش روی طبيعت بيجان و فضاهای داخلی شهرت دارد.
تصاوير رنگي و برجستهی او به عنوان يكي از هنرمندان دههی 1960، اغلب با پاپآرت قرين است. نيكلاس سروتا ( Nicholas Serota ) مدير گالري تيت( Tate Gallery)، كلفيلد را به عنوان يكي از مهمترين تصويرسازان در ميان نسل مستعد هنرمندان انگليسي معرفي ميكند و ميگويد:" طبيعت بيجانها و طراحيهای داخلي او توجه را به خود جلب ميكنند و با سبكي صريح و نافذ كار شدهاند."
در سال 1999 پاتريك كلفيلد در مصاحبهاي با روزنامهی ابزرور (Observer newspaper) دربارهی علاقهاش به طراحي فضاهاي داخلي گفت كه اين پيشرفت را مديون مدرسهی هنر و در واكنش نسبت به رآليسم اجتماعي ميداند.
وی گفت:" بنابراين سعي كردم كارهايي را اجرا كنم كه واقعا برايم غريب و بيگانه بودند، يعني بوجود آوردن فضاهايی داخلی كه خود هرگز نديده بودم. من تمايل داشتم كه چيزهايي را انتخاب كنم كه كمي قديمي و از مدافتادهاند تا حال و هوای فضاها را به زماني دورتر اختصاص دهند."
يكی از نقاشيهاي وي با نام "ساعت خوش"( Happy Hour) كه در سال 1996 اجرا شد، يك پرتو نور، يك گيلاس شراب و يك علامت خروج را نشان ميدهد. از وی نقل شده است كه نقاشي را با نور شروع كرد بدون اين كه واقعا بداند آن را چگونه به پايان خواهد رساند.
پاتريك كلفيلد در سال 2005 و در سن 69 سالگي از دنيا رفت.
ديويد هاكني ( David Hockney ) دربارهی او گفته است: "او هنرمندي منحصر به فرد بود. آدمي خاص، واقعي و يك نمونهی خارقالعاده، يك آدم كامل. من هميشه كارهايش را دوست داشتم و از مرگ او بسیار غمگين شدم."
پيتر بليك( Peter Blake ) نيز در اين باره گفته است: « من و پاتريك اغلب با گالریهای مشتركي كار ميكرديم. او نقاشي است كه هميشه او را تحسين كردهام. قهرمانان او كوبيستها بودند و من واقعا او را به عنوان يك كوبيست امروزي ميبينم، نه يك هنرمند پاپآرت.»
پاتريك كلفيلد در حالي در لندن چشم از جهان فروبست كه نمايشگاهي از آثارش در گالری وادينگتون( Waddington Gallery) در پايتخت انگلیس،شامل مروری بر بيش از 30 سال از آثار اين هنرمند برپا شده بود.
وی بين سالهاي 1956 تا 1960 در مدرسة هنرهاي چلسي و پس از آن نيز تا سال 1963 در كالج سلطنتي هنر در لندن به تحصيل پرداخت. از سال 1963 تا 1971 نيز در همان مدرسهی هنرهای چلسي به تدريس اشتغال داشت.
نخستين نمايشگاه انفرادي كلفيلد در سال 1965 در گالري رابرت فريزر(Robert Fraser Gallery) در لندن برپا شد. پس از آن آوازهی بينالمللي او به سرعت منتشر شده و يك رشته نمايشگاههاي يكنفرهی پيدرپي از آثارش در انگليس و بسياری كشورهای جهان برگزار شد. در سال 1973 نخستين نمايشگاه از آثار چاپي وی با عنوان مروری بر آثار در مجموعه گالريهاي وادينگتون در لندن به معرض ديد عموم گذاشته شد و پس از آن نيز در گالريهاي تورتو، سانتامونيكا، كاليفرنيا و به صورت تور در موزهی هنر فونيكس در آريزونا (1977) به نمايش گذاشته شد.
از آن پس نمايشگاههای زنجيرهای متوالی از آثار وی در گالري هنر واكر در ليورپول (كه شامل نقاشیهای وی در سالهاي 81- 1963 بود) و سپس به صورت تور در گالري تيت در لندن (1981)، گالري وادينگتون در لندن (1981)، گالري نيشيمورا در توكيو (1982)، گالري آرنولفيني در بريستول (1983)، موزه ملي هنرهاي زيبا در ريودوژانيرو همراه با يك تور جنبي در 12 حوزه در آمريكاي جنوبي (87- 1985) و 3 حوزه در پرتغال (90- 1989) و گالري كليولند در ميدلزبورو (1988) برگزار شد.
بين سالهاي 93- 1992 نمايشگاه ديگري از آثارش در گالري سرپنتين در لندن برپا گرديد و پس از آن نيز به گالريهای ديگری در اروپا و آمريكا از جمله آلن كريستي (لندن، 1999)، هيوارد (لندن، توسط كنسولگري انگليس) و به صورت تور در موزه ملي تاريخ هنر در لوكزامبورگ، بنياد كالوست گلبنكيان در ليسبون و مركز هنري انگليسي ييل در نيوهاون كانكتيكات منتقل شد.
آثار وي شامل مجموعههاي متعدد كليدی است كه از 1961 تا امروز در سراسر جهان به نمايش درآمده است. در ميان آثار كلفيلد، مجموعههاي زيادي از طراحيهاي صحنه و لباس وجود دارد كه از جمله براي بالهای است كه توسط مايكل كردر در رويال اپرا هاوس اجرا شد. همچنين وي مشاور طراحي قالي براي دفاتر كنسولگري بريتانيا در منچستر (1991) و طراحي يك طرح موزاييكي بزرگ تحت عنوان "برگهاي گل سوسن" بوده است. كلفيلد در سال 1994 عكسها و برچسبهايي براي موزه ملي ولزكارديف طراحي كرد و در 1995 طراحي صحنه و لباس "راپسودي" ساختهی فردريك اشتون در رويال اپرا هاوس را به عهده گرفت كه در سال 1996 هم در اپراي ملي پاريس اجرا شد
پايان
dokhtare_paizi
Saturday 3 November 2007-1, 01:01 AM
[Only Registered Users Can See Links]
باب راس در سال 1943 در شهر ساحلي دايتوناي فلوريدا بدنيا آمد. پدر باب يك نجار بود. سال نهم دبيرستان بود كه مدرسه را رها كرد و به نيروي هوايي پيوست. بهنگام اقامتش در آنكورايج آلاسكا (Anchorage, Alaska) با نقاشي آشنا شد. بعد از پايان دوران خدمتش بود كه به مدارس زيادي براي يادگيري نقاشي رفت، اما از كندي رسم تابلوها با روشهاي كلاسيك خسته و ناكام شد و تصميم گرفت در روش ”تر روي تر“ در نقاشي تحولي ايجاد كند و آنرا بكار گيرد تا بتواند بسيار سريعتر نقاشي بكشد و نقاشي ياد بدهد و اين دستمايه ي اصلي تكنيك او شد.
باب بعد از امتحان كردن روشهاي بسياري در نقاشي، از جمله نقاشي آبرنگ، توانست روش ويژه ي خود را كه برگرفته از روش ”تر روي تر“ است ابداع كند. در روشهاي كلاسيك رنگ روغن معمولا بعد از خشك شدن ِ يك لايه رنگ، لايه ي بعدي و جزئيات بعدي را اضافه مي كنند و بهمين دليل نمي توان يك اثر را يكباره خلق كرد. اما در روش تر روي تر مي توان در كمتر از يك ساعت بطور كامل يك اثر را خلق كرد.
ويديوهاي او تحت نام ”لذت نقاشي با باب راس“ از سال 1983 شروع به توليد شدند كه ميليونها نفر در سراسر دنيا اين برنامه هاي تلويزوني را مشاهده مي كنند. او در برنامه هايش به همه ثابت مي كند كه همه مي توانند مانند او نقاشي بكشند! او با كلام شيوا و بسيار جذابش و استفاده از استعاراتي مانند: ”اين ابر كوچولو داره اونجا شادي مي كنه“، ”شاد باشي كوه كوچولو“ و ... قدم بقدم ما را با روح آرام و ديدگاه زيباي خود از زندگي آشنا مي كند.
او با گفتن ”اين مخلوقات كوچك خدا دارن اونجا براي خودشون زندگي مي كنن“ بما ياد آوري مي كند كه هر چيزي و هر كسي به دوست نياز دارد، حتا يك بوته.
برنامه هاي تلويزيوني باب راس در ايران از سال 1380 در شبكه ي چهارم صدا و سيما آغاز به پخش شدند و در اين مدت بينندگان بسياري را با خود همراه كرده اند و عملا سطح هنر نقاشي ايران را بالا برده اند. اينك نقاشي يك هنر همه گير و بسيار جذاب شده است و كسي كه اين برنامه ها را ببيند نمي تواند از بي استعداد بودن بنالد!
به اين دليل كه دوبلر صداي باب در ايران صدايي مشابه باب، نرم و آرام، دارد بهنگام ديدن فيلم دوبله شده باب از تلويزيون شبكه ي 4 به ذهن بيننده ي ايراني اين مي رسد كه گزافه نيست اگر تصور كند اين خود باب است كه دارد به آرامي بفارسي سخن مي گويد و اين دليل محبوبيت اين برنامه در ايران است.
باب در سخنانش مي گويد: ”هر روز، روز خوبي براي زندگي كردن است!“ و اين جمله بسياري از بينندگانش را به زندگي و آرامش تشويق مي كند. بهمين دليل است كه ميليونها نفر در سراسر دنيا احساس نزديكي با روح اين مرد مي كنند و او بحق عمق دوستي را با وجود خود نمايش مي دهد.
در چهارم جولاي 1995، (13 تيرماه 1374) باب راس در سن 53 سالگي بر اثر ابتلا به سرطان فوت كرد، اما براستي او را در برنامه هايش مي توان زنده و شاد ديد، گويي جاودانه مانده است.
بعد از فوت باب، يكي از دوستانش بنام آنيت كوالسكي روش باب را براي نقاشي گلها توسعه داد.
هر چند كه باب فوت كرد اما مي توان تصور كرد كه او با همان موهايي كه مانند برگهاي يك درخت بر سر او سايه انداخته، آرام و با همان صداي آرام، به فرشتگان تعليم نقاشي مي دهد! و بسياري از نقاشان آماتور ايراني به روح او به پاس خدماتش درود مي فرستند.
dokhtare_paizi
Thursday 24 January 2008-1, 06:39 PM
[Only Registered Users Can See Links]
زني پاك، بيآلايش و باصداقت... او برروي سنگ، چوب و كدو حلوايي به نقاشي مي پرداخت. نقاشيهايش از سبك خاصي پيروي نميكند و پر از رنگ و لطافت خاص است. او هر آنچه از دلش بيرون ميآمده، با فهم و تصور خود، در تابلو به تصوير ميكشيد و تصاويري از خود به جا گذاشته كه پر از معني و مفهوم است.
نقاشيهاي او، با هر بينندهاي ارتباط برقرار ميكند و حرف ميزند. او با تصاوير خلق شده برروي تابلو، توانست فضاي زندگي خود را به نمايش بگذارد.
اين وصف حال پيرزني است به نام (مكرمه قنبري) كه در دل يك روستاي سرسبز در استان مازندران زندگي ميكرد و حال در بين ما نيست، اما ياد و خاطرش با كساني كه با او برخورد داشتند، همچنان باقي مانده است.
مكرمه قنبري در سال 1307 در روستاي (دريكنده) استان مازندران، چشم به جهان گشود. روستايي مثل تمامي مناطق مازندران كه در طول سال، فقط از آسمان ميبارد و ميبارد. بارانهاي شديد به همراه مه، هميشه در آسمان اين روستا ديده ميشود. او از همان كودكي با گل، خاك و برگ درختان و سنگريزه، تصاويري را روي زمين خلق ميكرد. يك ميل ذاتي به هنر در وي نهفته بود، اما به دليل موقعيت زندگي در روستا استعداد او پرورش نمييافت.
دختر كشاورز
او دختر يك كشاورز بود و از ده سالگي به كشاورزي و گلهداري مشغول شد. دختر نوجواني بود كه به اجبار، همسر كدخداي پير روستا شد. او تن به اين ازدواج نميداد، اما مجبور شد همانند بسياري از دختران روستايي كه حق اظهارنظر درباره همسر خود را نداشتند، راهي خانه بخت شود و با دو هوو كه از او بزرگتر بودند، در خانه كدخدا به عنوان همسر چهارم، مشغول به زندگي شود.
به دليل ذوق هنري كه داشت، عروسهاي روستا را او آرايش ميكرد، همچنين مدتي نيز به خياطي پرداخت. او حتي 12 سال قابله روستا بود و بيش از 25 نوزاد را در روستايش به دنيا آورد. در ضمن، در به دنيا آوردن برهها و گوسالههاي كدخدا نيز كمك ميكرد. او از همان دوران كودكي، فردي بانشاط، پركار و زرنگ بود. در طول زندگي مشتركش با كدخدا، صاحب نه فرزند شد. كشاورزي، مامايي، خياطي، آرايشگري و طبابت بيماران و گاو و گوسفند از جمله فعاليتهاي اين زن بادل و جرات بود.
روزها براي او در روستا ميگذشت و ميگذشت، تا 64 بهار از عمرش گذشت. در اين زمان شوهرش را به خاطر كهولت سن از دست داد. بعد از اينكه ارث شوهرش تقسيم شد، او يك گاو خريد و آنچنان به اين گاو علاقهمند شد كه هر روز مسافت طولاني را طي ميكرد تا خود، گاوش را به چرا ببرد ، پس از چندي بيمار شد و فرزندانش كه نگران حال مادر بودند گاو را بدون اطلاع او فروختند. مكرمه بعد از شنيدن اين خبر، بسيار افسرده و غمگين شد و براي فراموشي از دست دادن گاوش به نقاشي پناه برد. او بدون اينكه در گذشته، در زمينه نقاشي، آموزشي ديده باشد با گياهان رنگي، رنگ ساخت و برروي ديوارهاي خانه، درها، پنجرهها، نردهها و حتي كدو حلواييها شروع به كشيدن كرد. بسياري از تصاويرش نيز يك گاو را نشان ميداد. در آن زمان 67 ساله بود و آن چه كه بر دورنماي ذهنش بود را به تصوير ميكشيد. او حتي سواد خواندن و نوشتن هم نداشت.
يك روز پسرش كه در تهران زندگي ميكرد براي ديدن مادرش به روستا آمد و از نقاشيهاي مادر حيرتزده شد. دفعه بد پنجاه كاغذ A4 براي مادرش از شهر خريداري كرد.
مكرمه از شوهرش داستانهايي درباره شخصيتهاي شاهنامه، ليلي و مجنون و پري دريايي و همچنين داستانهاي قرآني مانند ابراهيم و اسماعيل و يوسف و زليخا و حضرت مريم و عيسي را شنيده بود و از حفظ داشت.
لذا همه اين داستانها را به تصوير كشيد. همچنين تصاويري از هووها و فرزندانش را هم خلق كرد. او ماجراي زندگي خود را درباره اجبارش به ازدواج با يك مرد ميانسال زندار، به صورت نقاشي، برروي كاغذ ثبت كرد.
او زني با روحيه و خستگيناپذير بود و به گفته خودش، هميشه مشغول انجام كاري بود و حتي بعدازظهرها نميخوابيد، يا كار خانه يا كشاورزي يا نقاشي... از بيهوده بودن و بيكاري هم بيزار بود.
[Only Registered Users Can See Links]
نقاشيهاي پنهانی
او در مصاحبهاي با خانم (هولي)Mrs.Holly كارگردان آمريكايي، كه فيلم مستندي از زندگي او را ساخته است چنين گفت: به مدت چهار سال به طور پنهاني، روي كاغذ، نقاشي ميكشيدم. وقتي مهمان ناخوانده به خانه ما ميآمد، سريع كاغذها را روي كاغذ پنهان ميكردم. زيرا همه، به ويژه همسايهها ميگفتند كاغذ و قلم به چه درد يك زن كشاورز ميخورد؟ او ميگفت: كه نقاشيهايش را مانند فرزند خود دوست دارد.خانم هولي، كارگردان مستندساز از اينكه مكرمه، نقاشيهايي از مسيح و ابراهيم و موسي كشيده بود متعجب شد و از او پرسيد و مكرمه در پاسخ به او گفت: شوهرش در طي سالها زندگي، برايش داستانهايي در اين باره تعريف كرده بود و او هم اين داستانها را به صورت نقاشي ترسيم كرد.همچنين او از هووهايش كه يكي از آنها 120 ساله بود، خاطرات خوشي به يادگار دارد و از فرزندانش كه آنان را به تصوير كشيده است.
نخستين نمايشگاه مكرمه، در سال 1374 در گالري (سيحون) بر پا شد و در سال 1384 نمايشگاهي از نقاشيهاي وي در (لسآنجلس) تشكيل شد.او در فستيوال فيلم (رشد) جايزه مخصوص هيئت داوران را به همراه جايزه ويژه فستيوال ادبي - هنري روستا دريافت كرد. در سال 2001 مكرمه، به عنوان بانوي نقاش سال در (استكهلم) سوئد انتخاب شد.
(ابراهيم مختاري) كارگردان ايراني يك فيلم مستند با نام (مكرمه)، خاطرات و روياهاي او را ساخت و در چند فستيوال بينالمللي، اكران شد.
كمپاني آمريكايي (فاكس) نيز امتياز ساخت فيلم زندگي مكرمه قنبري را خريداري كرد و كمي قبل از مرگ وي، تصميم به ساخت اين فيلم گرفت كه قراربود (مريل استريپ) بازيگر هاليوودي، به جاي مكرمه، نقش اجرا كند.كارگردان اين فيلم (اسي نيكنجات) يك كارگردان ايراني مقيم كاليفرنياست كه چندين صحنه از روستاي محل زندگي مكرمه و خانه وي، فيلمبرداري كرده و قرار است اين فيلم در هاليوود ساخته شود. مكرمه قبل از مرگش، تابلويي از شمايل امام رضا(ع) نقاشي كرد. همچنين تابلوي بزرگي از بارگاه امام رضا(ع) را به تصوير كشيد و به حسينيه روستاي (دريكند)، اهدا كرد.
مرگ در 77 سالگی
سرانجام، بانو مكرمه قنبري در دوم آبان 1384 مطابق با 24 اكتبر 2005 در 77 سالگي، در روستاي زادگاهش، چشم از جهان فرو بست. او بر اثر عوارض ناشي از سكته مغزي و به دليل دو سكته پي در پي به كما رفت و سرانجام ساعت 3/30 بامداد دوم آبان 1384 در بيمارستان (يحيينژاد) بابل درگذشت. پيكر او در بابل تشييع و در منزل شخصي و مسكونياش به خاك سپرده شد.همزمان در تهران نيز مراسم ترحيمي براي وي از سوي چند نقاش، برگزار شد.خانه وي اكنون به يك موزه تبديل شده است و ميراث فرهنگي و گردشگري استان مازندران، بناي خانه قديمي وي را در فهرست ميراث ملي، ثبت كرده است.كارشناسان اروپايي، نقاشيهاي وي را با نقاشيهاي (مارك شاگال) نقاش بلند آوازه قرن بيستم، قياس كردها
نسحه ويبالتین 3.8.4, تمام حقوق محفوظ ميباشد ©
2000-2010, تهران ديتا بزرگترين سايت ايران